تبليغاتX
غريبونه

غريبونه

اگه دوست داشتی یه صلوات بفرست.....

منوی اصلی

آرشیو موضوعی

آرشیو مطالب

لینکستان

ساعت

امکانات


سرنوشت

  

یادش بخیر!!!

بچه که بودیم? پول آبنبات هامو جمع می کردم  تا با سارا-دختر همسایمون- به شهر بازی برم!!!

توی سرما!!! ? موقع برف بازی  عمدا گلوله های برف درست نشونه نمی گرفتم که نکنه برف ها بخوره تو صورتشو سرما بخوره!!! گرچه من همیشه بخاطر سرماخوردگی یک هفته مدرسه نمی رفتم!!!

اون یه هفته بهترین هفته عمرم می شد. چون سارا دلش برای من می سوخت ونگرانم می شد وآبنبات هاشو میداد به من !!! توی بازی گرگم به هوا ? همیشه من گرگ میشدم تا مجبورش کنم که اون قدر بدوه که لپاش گل بندازه و موهاش  رو باد بهم بزنه ? آخه این جوری صد برابر خوشگل تر میشد!!!

هر بار که سارا قهر میکرد من می دویدم و از تو باغچه مشتی باقر گل های خوشگل رو می چیدم تا سارا باهام آشتی کنه!!! سارا هیچ وقت به خاطر گل ها باهام آشتی نمی کرد? بلکه به خاطر کتک هایی که از مشتی باقر می خوردم?دلش می سوخت و آشتی میکرد.

 

یادش بخیر !!!

برای همه ستاره ها اسم گذاشته بودیم. یادمه یه ستاره بزرگ بزرگ وسط آسمون بود که خیلی چشمک می زد و از همه خوشگل تر بود.من تو دلم اسمشو سارا گذاشتم!!! همیشه با غرور بهش نگاه میکردم و خوشحال بودم که دست هیچکس بهش نمی رشه که بتونه اون رو بچینه!!! سارا هم یه ستاره رو خیلی دوست داشت  می گفت: ستاره ها خیلی مهربونند!!! همیشه و همیشه براش چشمک می زنند و به خواهشش گوش میده و وقتی من با حسودی  می پرسیدم که آیا از من بیشتر دوستش داره می خندید و می گفت: اون فقط یه ستاره است? تو برام یه دوست خوبی? بهترین دوست!!!

دست زمان ما رو هم به جلو هل داد. 2 تایمون بزرگ شده بودیم ولی هنوز هر  شب به ستاره ها نگاه می کردیم همون جای همیشگی و همون ساعت همیشگی!!!

امشب ? با خود عهد کرده بودم که طلوع اولین ستاره رو ببینم!!! اولین ستاره اومد?دومی... و همین طور سومی...

نمی دونم چقدر گذشته بود?آسمون پر از ستاره شده بود. آه...

سارا نیامد? سرم رو بلند کردم و آسمون رو نگاه کردم...

چقدر جالب.... سارا من دیگه وسط آسمون هم نبود!!!

و خیلی جالب بود که ستاره سارا امشب با غرور تمام می درخشید!!!

با سرگردانی به آسمان نگاه کردم انگار کسی دستش به ستاره من رسیده و اونو چیده بود!!!

در حالی که به سمت خونه می رفتم? به این فکر افتادم که:

<< چرا زود تر اسم ستاره سارا رو نپرسیده بودم؟!!>>  

نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: شنبه یکم تیر 1387 ׀ موضوع: قصه عشقی ׀ لینک به این مطلب ׀

درباره وبلاگ

این وبلاگ بنا شده است تا بتواند شما دوستان عزیز را اگر مطلبی مورد نیاز دارید بی نیاز کند


لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to gharibone23.Blogfa.com / Theme by: iTheme

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ