تبليغاتX
غريبونه

غريبونه

اگه دوست داشتی یه صلوات بفرست.....

منوی اصلی

آرشیو موضوعی

آرشیو مطالب

لینکستان

ساعت

امکانات


کلمات قصار
              اسراف محبت                                                                                                                                           وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

 ( دکتر علی شریعتی)

     سلام                                                                                                                                    در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.

(دکتر علی شریعتی)

نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

آن مرد میاید.
آن مرد مي آيد


مادر ديكته ميگفت : آن مرد آمد ، آن مرد در باران آمد

مادربزرگ گفت : نه آن مرد مي آيد ، آن مرد در باران مي آيد

من به مادر نگاه كردم ، آخر ما هنوز درس ((ي)) را نخوانده ايم

مادر گفت : نه مادر جان اينجا نوشته : آن مرد آمد

مادر بزرگ گفت : اشتباه نوشته ، اگر آن مرد آمده بود ، پسر من بيكار نبود ، اگر آمده بود ، زهرا كوچولو به خاطر پول دكتر نمي مرد ، اگر آمده بود ، امشب سير ميخوابيديم ، اگر آمده بود ، تو اين قدر غصه نمي خوردي ، اگر آمده بود ...

مادر بزرگ با گوشه ي روسري اشكهايش را پاك كرد ، مادر ديگر ديكته نگفت ، ديگر حتي صداي مرا هم نمي شنيد ، من رفتم پيش مادر بزرگ ، گفتم : به من ديكته مي گوييد؟ از اين درس بگوييد و بابا نان داد و درس قبلي ...

مادر بزرگ به عكسهاي كتاب زل زد ، به مردي كه در شب با اسب مي آمد و به بابايي كه به پسرش نان ميدهد و پسري كه مي خنديد ...

مادر بزرگ گفت : آن مرد مي آيد ، آن مرد در باران مي آيد تا بابا نان بياورد ، تا مادرت در خانه ي مردم كار نكند ، تا تو فال نفروشي ... آن مرد مي آيد تا همه چيز را سر جاي خودش بگذارد ، تا همه با هم برابر و برادر باشند ، تا ديگر كسي ظلم نكند و دروغ نگويد ، تا ديگر كسي فقير نباشد ، تا همه لبخند بزنند ، آن مرد مي آيد ، بايد براي آمدنش منتظر باشيم ، آن مرد مي آيد ، من مطمئنم ...

مادر بزرگ رفت سراغ كتاب دعايش و يادش رفت دارد ديكته مي گويد ... من هيچي ننوشتم . آخر خيلي از كلمه هاي مادربزرگ را هنوز نخوانده ايم ...

فردا آقا معلم من را دعوا مي كند ... مثل آن روز كه دفترم تمام شده بود و من مشق ننوشته بودم ... كاش آن مرد بيايد



بگذارید و بگذرید.ببینید و دل نبندید. چشم بیاندازید و دل نبازید. كه دیر یا زود باید
گذاشت و گذشت. امام علی ع

نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: یکشنبه سوم آذر 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

به نام یزدان مهر.........
به نام يزدان مهر 

        پروردگارا به من آرامش ده تا بپذيرم

   آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم 

            ودليري ده تا آنچه را مي توانم تغيير دهم

    بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم.

                          مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا ومردم آن مطابق ميل من

رفتار كنند.                           

                       كاش ميشد درانتهاي دلدادگي زمان را نگه ميداشت تا        

 دلدادگي به پايان نمي رسيد.             

 

                      كاش رنگ زردي وجود نداشت تا جدايي شكل نمي گرفت.

 

                      کاش ميشد مهربانيها را به تصويركشيد تا چون نقاشي زيبا 

                    

                   هميشه جلوي چشمانمان وجود داشت.

 

                  كاش ميشد باران بودتا شادابي وطراوت را به همه هديه كرد.

 

                  كاش ميشد حرارت خورشيد را يه قلبها تزريق كرد تا گرمي

 

                  آنرا دستان عاشق حس ميكرد.

 

                كاش چون يهاران سرسبزو خرم مي بوديم تا نشاط وشادابي را

 

                به  ديگران هديه ميكرديم.

 

               اما نه بارانيم نه خورشيد نه بهار ولي انسانيم كه مي توانيم قلبي 

 

                 سرشار از محبت ودلي اكنده ازصفا وصميميت داشته باشيم.

 

 

                                                                                                                                                                                                        (در پناه ايزد مهر)

 

                                                

         پرویز وفایی

نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: یکشنبه سوم آذر 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی،
دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی،
غذا نیست که بهش ناخونک بزنی،
رفیق نیست که بهش کلک بزنی
عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی !!
نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

وصیت نامه

وصیت نامه

یادتان باشد اگر مُردم عزاداری کنید
بر سر و صورت بکوبید و خود آزاری کنید

آبروها برده اید از من در ایام حیا ت
لا أقل حا لا که مردم آبرو داری کنید

من که می دانم در آنجاتان عروسی ها به پاست !
لا أقل در مجلس ختمم کمی زاری کنید

می کنم تقدیمتان متن وصیت نامه را
تا پس از اجراش احساس سبکباری کنید

اول اینکه در شب هفت و چهل هنگام شام
باید از آوردن اولاد خود داری کنید

شام ختم دوستانم هیچ تعریفی نداشت
ران و سینه ی مرغ ما را خوب سوخاری کنید

وای اگر گردو نباشد لای خرماهای من !
فکر خرما و خطیب و مسجد و قاری کنید

ثا نیاً مشکی بپوشید و چهل شب ریش را
تا به زانو هم اگر آمد پرستاری کنید

از وصا ل تیغ و صورت ما معّذب می شویم
فوق فوقش ریش را یک ذرّه ستاری کنید

ثا لثاً حج و نماز و روزه ی سی سا ل را
باید از شیخی برای من خریداری کنید

رابعاً یک عده بازاری طلب کار منند
باید از بازاریان اعلام بیزاری کنید

البته اول بپردازید اقساط مرا
بعد از آن اعلام بیزاری ز بازاری کنید

خامساً از شعرهای من کسی حظّی نبرد
مردم کج ذوق را در فهم آن یاری کنید

....


من به کل ّ مردم ایران تعلّق داشتم
پس برایم چا له ای مرغوب حفاری کنید

بوی گند لاشه ام پیچید در گوش فلک
شاعرم برگ چغندر نیستم کاری کنید

شستشوی مرده آن هم پیش چشم دیگران؟
وای اگر با نعش من اینگونه رفتاری کنید

شیخ فضل الله نوری را به دار آویختید
لا أقل از نوری شاعر هواداری کنید

من نمی خواهم خیابانی به نام من کنند
نام ما را روی سنگ قبر حجاری کنید

.....
از فشار قبر می ترسم سپیدی کفن
زرد گردد رنگ آن را کا ش زنگاری کنید

مثل سگ می ترسم از کنکور تشریحی مرگ
ای نکیر و منکر شبکار عیّاری کنید
.....

با زبان خونچکان داس ، عزرائیل گفت :
روح را باید برای مرگ پرواری کنید

.....

نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: شنبه شانزدهم شهریور 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

دل ادمی

از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء می شود، واقعا  جزیره خضراء كجاست؟

 

 

 حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره ی خضراء آن دلی است كه امام زمان در آن تاب بیاورد، اگر

 

امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند، كجا

 

می گردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور

 

در آنجا بكنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیره ای در فلان كشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید

 

كه امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیكتر است.

 

 

گوهری كز صدف كون و مكان بیرون بود          طلب از گم شدگان لب دریا می  كرد

نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: شنبه شانزدهم شهریور 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

مولا هنوز مظلومی

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

ستار گلمکانی صاحب بزرگترین

بنگاه ملک و  ماشین شهر

۱ماه تکیه راه می اندازد

 و خودش در روز تاسوعا

 سر مردم گل می مالد

و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

قدرت سامورایی!

شب ها در تکیه لخت می شود

و میانداری می کند

و روزها  مردم را لخت می کند

و زورگیری ...!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار

را از بساطش جمع می کند

وآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر  (ع) 

 و حضرت عباس (ع)

را در بساطش پهن ...!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

آقای صولتی

تا پایان اربعین تمام پاساژش

را سیاه می کند

و تا آخر سال هم مشتری هایش را!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

قادر روزهای تاسوعا و عاشورا

قمه می زند و علم می کشد

ولی در ماه رمضان

سیگار ازلبش نمی افتد!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

سیامک  چشم چران!

که پاتوقش همیشه خدا

نزدیک مدارس دخترانه است

در دسته جات عزاداری

 اسفند دود می کند!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

نیما پشت ماکسیمایش می نویسد

"من سگ کوی حسینم"

ولی هیچ وقت از چارلی!

سگ ۱۱ماهه اش دور نمی شود!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

حاج مجید مداح معروف شهر

بابت ۷ ساعت مداحی

حقوق ۵۰ روز

یک کارگر را می گیرد!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

جباری رییس شرکت

 لبنیات شیر تو شیر!

۳۰شب شیر صلواتی

به خلق خدا می دهد

و ۳۳۵ روزهم

 با اضافه کردن آب

شیرشان را می دوشد!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

به جای آنکه ما 

بر مصیبت مولا بگرییم

مولا بر مصیبت ما می گرید!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است 

چون وقتی محرم می آید...

حاج آقا کلامی

۹شب مردم را به تقوی دعوت می کند

ولی در شب دهم

 سر زود پایین آمدن از منبر

با هیت امنا دعوی می کند!

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

هیت امنای مسجد ...علیه السلام!

درست وقت اذان ظهر عاشورا

اطعام عزاداران را شروع می کنند

و بعد از آن با انرژی و فلوت!

سینه می زنند و گریه می کنند !

حسین (ع)  هنوز مظلوم است 

چون وقتی محرم می آید...

کل یوم عاشورا

یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه

کل ارض کربلا

یعنی...چند مسجد و چند تکیه !

حسین (ع)  هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید

  عصر عاشورا غروب کرد

او هم می رود

تا سال بعد !

تا یاد بعد!


نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

گفتگو با خدا
در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو میکنم. خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی؟ من در پاسخش گفتم:اگر وقت دارید. خدا خندید: وقت من بی نهایت است... در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟ پرسیدم:چه جیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟ خدا پاسخ داد: کودکی شان اینکه انها از کو دکی شان خسته می شوند عجله دارند که بزرگ شوند اینکه انها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست اورند. اینکه با اضطراب به اینده می نگرند و حال را فراموش میکنند و بنابر این نه در حال زندگی میکنند و نه در اینده اینکه انها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند. دست های خدا دستانم را گرفت برای مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم: به عنوان یک پدر می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟ او گفت:بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد همه ی کاری که انها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند. بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقا یسه کنند بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخم های عمیقی در قلب انان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سالها طول می کشد تا ان زخمها را التیام بخشیم بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کمترین ها نیاز دارد. بیاموزند که ادمهایی هستند که انها را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند بیاموزند که دو نفر میتوانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و انرا متفاوت ببینند. بیاموزند که کافی نیست فقط انها دیگران را ببخشند بلکه انها باید خود را نیز ببخشند من با خضوع گفتم : از شما بخاطره این گفت وگو متشکرم. ایا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم.......
نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: جمعه بیست و یکم تیر 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

گنجشک وخدا

ادامه مطلب
نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: چهارشنبه پنجم تیر 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

چارلی چاپلین
چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت

 را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي

فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را

 در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش

 تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز

دارم

نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

تشکر ازخدا

بیشتـر مـا آدمـا البته نه همه ، وقتی که خواسته هامـونو از خـدا دریافـت می کنیـم

می ریم و پشت سرمونم نگاه نمی کنیم. امـا چقـدر زیبا می شد اگر گـاهی از

 

 خـداوند به خـاطر تموم جـواب های قـشـنـگی که بـه مـا داده تشـکـر

 

 کـنـیـم. . .

 

باور کنیـد بیشتر از چند ثانیـه طول نمـی کشـه !

نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

شریعتی ودل نوشته
نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

شیعه
خدایا ...

مسئولیت های شیعه بودن را كه

 علی وار زیستن

     و علی وار مردن

         و علی وار پرستیدن

              و علی وار جهاد كردن

                     و علی وار سخن گفتن

                       و علی وار سكوت كردن است

را - تا آنجا كه در توان بنده نا توان علی است - همواره فرا یادم آر .

نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

معشوقه
به قول استاد :

دنیا رو بد ساختند٬کسی رو که دوست داری تو رو دوست نداره

و کسی که تو رو  دوست داره٬ تو دوستش نداری

اما کسی که دوستش داری و اون هم تو رو دوست داره٬ به رسم و آیین

هرگز به هم نمی رسید!!...

نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

مزاحم خدا
الو سلام
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
تا خدا خداست...
نویسنده: یعقوب ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ׀ موضوع: دلنویس ׀ لینک به این مطلب ׀

درباره وبلاگ

این وبلاگ بنا شده است تا بتواند شما دوستان عزیز را اگر مطلبی مورد نیاز دارید بی نیاز کند


لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to gharibone23.Blogfa.com / Theme by: iTheme

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ